تبليغاتX
عاشق تنها
نمی دانم او من شده است یا من او گشته ام، آنچه هست و من آنرا در خود می یابم اینست که ما یکدیگر شده ایم

و چه فهمی در جهان هست که بفهمد یکدیگر شدن چیست؟

در همه ی هستی یک اوی دیگری هم هست که منم و یک من دیگری هم هست که

اوست. و اکنون چگونه

می توانم از کسی چشم داشته باشم که سخنم را دریابد که این دو یکدیگر را به هم

چه نیازی است؟

تا کی به هم محتاجند؟ چه کس می داند که نیاز دو تن، جز نیاز دو یکدیگر است؟

دو تن برای خوشبخت بودن به هم نیازمندند و دو یکدیگر برای بودن!!

من به تو محتاجم، باش؟ ای که تو را نمی دانم چه بنامم، همه ی کلمات با آنچه میان

من و توست بیگانه اند

کلمات خدمتگزاران پست دیگرانند و من هیچ کلمه ای را برای گفت و گوی با تو

شایسته تر از سکوت

نیافته ام! آیا سخن مرا می شنوی؟؟

هر جا هستی، لحظه هایی را برای شنیدن سخنان من به گوشه ی ساکتی پناه ببر

و به من گوش ده، آیا در آن

لحظاتی که همه جا در سکوت آرام گرفته است و همه چیز خاموش شده است،

صدای مرا شنیده ای که با تو

سخن می گویم؟

نمی دانم او من شده است یا من او گشته ام، آنچه هست و من آنرا در خود می یابم ا

ینست که ما یکدیگر شده ایم

و چه فهمی در جهان هست که بفهمد یکدیگر شدن چیست؟

در همه ی هستی یک اوی دیگری هم هست که منم و یک من دیگری هم هست که

اوست. و اکنون چگونه

می توانم از کسی چشم داشته باشم که سخنم را دریابد که این دو یکدیگر را به هم

چه نیازی است؟

تا کی به هم محتاجند؟ چه کس می داند که نیاز دو تن، جز نیاز دو یکدیگر است؟

دو تن برای خوشبخت بودن به هم نیازمندند و دو یکدیگر برای بودن!!

من به تو محتاجم، باش؟ ای که تو را نمی دانم چه بنامم، همه ی کلمات با آنچه میان

من و توست بیگانه اند

کلمات خدمتگزاران پست دیگرانند و من هیچ کلمه ای را برای گفت و گوی با تو

شایسته تر از سکوت

نیافته ام! آیا سخن مرا می شنوی؟؟

هر جا هستی، لحظه هایی را برای شنیدن سخنان من به گوشه ی ساکتی پناه ببر

و به من گوش ده، آیا در آن

لحظاتی که همه جا در سکوت آرام گرفته است و همه چیز خاموش شده است،

صدای مرا شنیده ای که با تو

نمی دانم او من شده است یا من او گشته ام، آنچه هست و من آنرا در خود می یابم ا

ینست که ما یکدیگر شده ایم

و چه فهمی در جهان هست که بفهمد یکدیگر شدن چیست؟

در همه ی هستی یک اوی دیگری هم هست که منم و یک من دیگری هم هست که

اوست. و اکنون چگونه

می توانم از کسی چشم داشته باشم که سخنم را دریابد که این دو یکدیگر را به هم

چه نیازی است؟

تا کی به هم محتاجند؟ چه کس می داند که نیاز دو تن، جز نیاز دو یکدیگر است؟

دو تن برای خوشبخت بودن به هم نیازمندند و دو یکدیگر برای بودن!!

من به تو محتاجم، باش؟ ای که تو را نمی دانم چه بنامم، همه ی کلمات با آنچه میان

من و توست بیگانه اند

کلمات خدمتگزاران پست دیگرانند و من هیچ کلمه ای را برای گفت و گوی با تو

شایسته تر از سکوت

نیافته ام! آیا سخن مرا می شنوی؟؟

هر جا هستی، لحظه هایی را برای شنیدن سخنان من به گوشه ی ساکتی پناه ببر

و به من گوش ده، آیا در آن

لحظاتی که همه جا در سکوت آرام گرفته است و همه چیز خاموش شده است،

صدای مرا شنیده ای که با تو

سخن می گویم؟

دکتر علی شریعتی

نوشته شده توسط امیر جهان افروز در چهارشنبه 5 تیر1387 ساعت 2:55 بعد از ظهر | لینک ثابت |

درباره وبلاگ

با سلام خدمت تمامی کسانی که به این وبلاگ سر میزنند لطفا زود قضاوت نکنید حتما مطالب رو بخونید و بعد از این کار نظر بدهید

فهرست اصلی
صفحه نخست
پست الکترونيک
آرشيو وبلاگ
پیوندها
دانلود بازی#رمز تقلب بازی#توضیح بازی
جک و سرگرمی جکهای خنده دار
آدرس ایمیل عاشق تنها خوشحال میشوم
سایت دانشگاه پیام نور
سيستم نمرات دانشگاه پيام نور استان بوشهر
غمنامه های عاشقی
زاد مهربه نام نامی مهر ... (( دل سروده های حسن توکلی رودسری ))
قالب وبلاگ بلگفا

طراح قالب
طراحی وبلاگ تجاری و قالب وبلاگ
بزرگترین سایت جاوا اسکریپت ایران



*

*

*

*



Kit



Copyright (C) 2007, http://kavirdelema.blogfa.com. all right reserved.
Design by Yas-Design