|
پیرمردی صبح زود از خانه اش خارج شد. در راه با یک ماشین تصادف کرد و آسیب دید عابرانی که رد می شدند به سرعت او را به اولین درمانگاه رساندند . .
پرستاران ابتدا زخمهای پیرمرد را پانسمان کردند. سپس به او گفتند: "باید ازت عکسبرداری بشه تا مطمئن بشيم جائی از بدنت آسیب ديدگي يا شکستگی نداشته باشه " پیرمرد غمگین شد، گفت خيلي عجله دارد و نیازی به عکسبرداری نیست . پرستاران از او دلیل عجله اش را پرسیدند : او گفت : همسرم در خانه سالمندان است. هر روز صبح من به آنجا می روم و صبحانه را با او می خورم. امروز به حد كافي دير شده نمی خواهم تاخير من بيشتر شود ! يكي از پرستاران به او گفت : خودمان به او خبر می دهیم تا منتظرت نماند . پیرمرد با اندوه ! گفت : خیلی متأسفم. او آلزایمر دارد . چیزی را متوجه نخواهد شد ! او حتی مرا هم نمی شناسد ! پرستار با حیرت گفت: وقتی که نمی داند شما چه کسی هستید، چرا هر روز صبح برای صرف صبحانه پیش او می روید؟ پیرمرد با صدایی گرفته ، به آرامی گفت: اما من که می دانم او چه کسی است ! نوشته شده توسط امیر جهان افروز در دوشنبه 3 تیر1387 ساعت 0:18 قبل از ظهر | لینک ثابت |
|
![]() با سلام خدمت تمامی کسانی که به این وبلاگ سر میزنند لطفا زود قضاوت نکنید حتما مطالب رو بخونید و بعد از این کار نظر بدهید فهرست اصلی صفحه نخست پست الکترونيک آرشيو وبلاگ پیوندها دانلود بازی#رمز تقلب بازی#توضیح بازی جک و سرگرمی جکهای خنده دار آدرس ایمیل عاشق تنها خوشحال میشوم سایت دانشگاه پیام نور سيستم نمرات دانشگاه پيام نور استان بوشهر غمنامه های عاشقی زاد مهربه نام نامی مهر ... (( دل سروده های حسن توکلی رودسری )) قالب وبلاگ بلگفا طراح قالب ![]() *
*
*
*
|
|
Copyright (C) 2007,
http://kavirdelema.blogfa.com. all right reserved. |
|